گرامیداشت چکامه سرای بزرگ ایران زمین مهدی اخوان ثالث در سالگرد درگذشتش

 

 با تو دیشب تا کجا رفتم
تا خدا وانسوی صحرای خدا رفتم
من نمی گویم ملایک بال در بالم شنا کردند
من نمی گویم که باران طلا آمد
لیک ای عطر سبز سایه پرورده
ای پری که باد می بردت
از چمنزار حریر پر گل پرده
تا حریم سایه های سبز
تا بهار سبزه های عطر
تا دیاری که غریبیهاش می آمد به چشم آشنا ، رفتم
پا به پای تو که می بردی مرا با خویش
همچنان کز خویش و بی خویشی
در رکاب تو که می رفتی
هم عنان با نور
در مجلل هودج سر و سرود و هوش و حیرانی
سوی اقصامرزهای دور
تو قصیل اسب بی آرام من ، تو چتر طاووس نر مستم
تو گرامیتر تعلق ، زمردین زنجیر، زهر مهربان من
پا به پای تو
تا تجرد تا رها رفتم
غرفه های خاطرم پر چشمک نور و نوازشها
موجساران زیر پایم رامتر پل بود
شکرها بود و شکایتها
رازها بود و تأمل بود
با همه سنگینی بودن
و سبکبالی بخشودن
تا ترازویی که یک سال بود در آفاق عدل او
عزت و عزل و عزا رفتم
چند و چونها در دلم مردند
که به سوی بی چرا رفتم
شکر پر اشکم نثارت باد
خانه ات آباد ای ویرانی سبز عزیز من
ای زبرجد گون نگین ، خاتمت بازیچه ی هر باد
تا کجا بردی مرا دیشب ؟
با تو دیشب تا کجا رفتم ؟!

شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط عباس محجوب نظرات ()

باور نکن تنهاییت را 

من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیک تر تو

از تو به تو نزدیک تر من

باور نکن تنهاییت را

تا یک دل و یک درد داریم

تا در عبور از کوچه عشق

بر دوش هم سر میگذاریم

دل تاب تنهایی ندارد

باور نکن تنهاییت را

هر جای این دنیا که باشی

من با توام تنهای تنها

من با توام هرجا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز

با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبه دل

باور نکن تنهاییت را

من با تو ام منزل به منزل

--------------------------------------

شاعر: اهورا ایمان

پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط عباس محجوب نظرات ()

گــر تــیــــــغ بــارد در کــوی آن مـــاه

گــــردن نــهــادیــم، الــحــکــمُ لـِللّه

 

آیـــیـــن تـــقــوا مــــــا نــیــز دانــیــم

لـیــکـن چـه چـاره بـا بـخـت گـمــراه

 

مـا شـیـخ و واعـظ کـمـتـر شـنـاسیم

یــا جــام بــاده ، یــا قــصّـــه کــوتـاه

 

مـن رنــد و عـاشـق در مـوســم گــل

آن گــاه تــوبــه ‌؟ اســتــغــفــِــرُ‌‌‌ الله

 

مـهـر تـو عـکـسـی بـر مـا نـیـفـکـنــد

آیــــیــــنــــه رویــــا ؛ آه از دلـــت آه

 

الـــصـَّــبـــرُ مــُـرٌّ و الـــعـُــمـــــرُ فــانٍ

یــا لـَـیـْـتَ شــعــری حـتـّامَ اَلــْقــاه

 

حـافــظ چـه نـالـی گر وصل خواهی

خـون بـایـدت خــورد در گاه و بی‌گاه

دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط عباس محجوب نظرات ()
تگ ها: حافظ و اندکی شعر

صبح روز چهاردهم فروردین 1391 است. از شهر بیشاپور در میان تنگه ای زیبا که دو کوه آنرا در برگرفته اند به سمت شمال می روم. با پیمودن مسیر به نسبت کوتاه شش کیلومتری به روستایی با نام کشکولی در بخش بالایی تنگه رسیدم که غار شاهپور بر فراز کوه غربی آن قرار گرفته است. پس از گذر از روی پل به سمت غربی روستا رفتم. در انتهای راهی خاکی، فضایی برای پارک خودرو وجود دارد. اهالی روستا از قوم قشقایی هستند و به زبان ترکی سخن می گویند. قدرت مردی است 38 ساله که به گردشگران و بازدیدکنندگان غار شاهپور خدمات ارائه می کند. در جلوی خانه اش فضایی برای پارک خودرو دارد و نیز راهنمای مسیر رسیدن به غار است. خیلی زود با او دوست شدم و به اتفاق هم صبحانه ای سرپایی خوردیم و راه غار را در پیش گرفتیم.

دورنمای مسیر رسیدن به غار

دورنمای رسیدن به غار، نشان از سختی مسیر نداشت و به نظرم آمد نیم ساعته بشود به غار رسید. در ابتدای راه پلاکاردی به منظور معرفی غار وجود دارد که اطلاعاتی درباره غار و تندیس شاهپور بر روی آن نوشته شده است.

پلاکارد درباره غار و تندیس شاهپور

البته تابلویی فلزی هم اطلاعات بیشتری در این باره ارائه می کند

تابلوی حاوی اطلاعات درباره غار و تندیس شاهپور

برای رسیدن به غار شروع به کوه پیمایی می کنیم. کمی بالاتر منظره کوه شرقی تنگه بهتر نمایان می شود. کوه شرقی به ظاهر سبزتر به نظر می آید. قدرت می گفت که در آن کوه پلنگ هم وجود دارد!

کوه شرقی تنگ چوگان

غار شاپور دو نگهبان دارد که به نوبت نگهبانی می دهند. البته وسایل امنیتی چندانی در اختیار ندارند. یکی از نگهبانان همراه با ما در حال صعود بود تا نگهبان دیگر به استراحت برود. اما گویا نگهبانی که در غار بود زودتر ترک پست کرده و به سمت پایین روان بود!

نگهبان غار در حال پایین آمدن از کوه است

در میان راه ، مسیر رسیدن به کوه بر روی تخته سنگ ها حک شده است.

نشانگر مسیر غار

هرچه بالاتر می رفتیم مناظر پایین دست زیباتر جلوه می کردند.

میان راه

اگرچه کوهی که در حال بالا رفتن از آن بودیم نسبت به کوه روبرو خشک تر بود اما با این حال پوشش گیاهی خاص خود را داشت. وجود درختان بادام کوهی و کونار ، زیبایی خاصی به این کوه داده بود.

درخت بادام کوهی

درخت کونار همان است که به برگ آن سدر می گویند و برای مصارف درمانی به ویژه برای تقویت مو از آن استفاده می شود !

درخت کونار

 قدرت توضیحات مختصری درباره درخت کونار و برگ آن می دهد. تقریبا تمام منطقه و پوشش گیاهی آن را می شناسد.

قدرت رضایی

درختان کونار و بادام

هرچند پوشش گیاهی چندان سرسبزی وجود ندارد اما همان اندک هم دارای جلوه های زیبا و جذابیت های ویژه ای است. پس از نزدیک به 40 دقیقه کوهپیمایی به مسیری می رسیم که دارای پلکان برای راحتی در صعود است و این نشان دهنده ی آن است که به غار نزدیک می شویم.

پلکان، راهی که به غار می رسد

پلکان، راهی که به غار می رسد

سرانجام پس از 45 دقیقه کوهپیمایی دهانه غار نمایان می شود. با این که اوایل ماه فروردین است اما شدت تابش آفتاب و گرمای آن توان فرسا است. کوهپیمایی در این ساعت از روز بدون کلاه و عینک آفتاب گیر کاری اشتباه و باعث آزار است.

دهانه ی غار از دور

در دهانه غار، دورنمای تنگ چوگان و رود شاهپور در میان آن دیدنی است.

نمای تنگ چوگان از دهانه غار

بی تابی برای دیدن غار در این جا به اوج خود می رسد و البته بی تابی برای حس خنکای غار در این هوای گرم جای خودش را دارد.

دهانه غار

اولین چیزی که با رسیدن به غار خودنمایی می کند تندیس بزرگی است که در غار وجود دارد. تندیس شاهپور که بزرگی آن شگفت آور است.

تندیس شاهپور اول ساسانی

چادر نگهبانان غار هم دیدنی و تامل برانگیز است و نشان دهنده آن است که تا همین اواخر از وجود نگهبان در این محل خبری نبوده وگرنه ساختمانی برای نگهبانی وجود می داشت.

چادر نگهبانان غار

اما تندیس شاهپور دارای چنان عظمت و جذابیتی است که شاید با عکس نتوان آن را بیان کرد. این تندیس بیانگر اوج هنرمندی و بلوغ هنر ساسانی است.

تندیس شاهپور اول ساسانی

این تندیس دارای بلندای 7 متر و پهنای شانه 2 متر و وزن تقریبی 30 تن است. این تندیس از ستون سنگی تراشیده شده و بزرگترین مجسمه سنگی ایران باستان است. برای پی بردن به بزرگی آن تصویر زیر را ببینید.

تندیس شاهپور اول ساسانی

تندیس شاهپور اول ساسانی

تندیس شاهپور اول ساسانی

تندیس شاهپور اول ساسانی از پشت

زیبایی ها و شگفتی های این تندیس جز با دیدن از نزدیک، قابل درک نیست. اما زیبایی ها به همین جا ختم نمی شود و فضای داخل غار و زیبایی های افسون کننده آن حکایتی دیگر دارد. درست پشت تندیس شاهپور ، در آن ساعت از روز در اثر نورهایی که به درون غار می تابد من شاهد تصویر ی مجازی بودم که به تابلوی نقاشی بزرگی حاوی تصویر یک اسب می ماند.

نگاره مجازی

این غار از نظر جذابیت های طبیعی چیزی از غار علی صدر کم ندارد و نقاط ناشناخته و عمیق در آن بسیار است که جا دارد مورد شناسایی کارشناسانه قرار گیرد. قدرت که در کودکی در این کوهستان چوپانی می کرده ، حکایت های شگفت انگیزی از دالان های تودرتو ، حوزچه های آب و پرتگاه های آن می گوید. در تصویر زیر فدرت در کنار یک استلاگمیت یا همان کلفهشنگ ایستاده و سعی دارد با چراغ قوه اش مسیر را روشن کند.

استلاگمیت

دالان عمیقی که شاید در تصویر زیر نمایان باشد.

دالان های درون غار

استلاگمیت و استلاکتیت ها که زیبایی های غار را موجب می شوند در تصاویر مشخص هستند. در فارسی به هر دو دنگاله یا کلفهشنگ می گویند.

کلفهشنگ

نمای ورودی غار از درون

استلاگمیت، استلاکتیت و قدرت

حوزچه های آب از زیبایی های دیگر فضای درون غار هستند.

حوزچه آب

اما افسوس که دست آلاینده بشر تا ارتفاع 800 متری کوه و عمق 300 متری این غار زیبا هم دراز است!

حوزچه آب

استلاگمیت

دالان ها و پرتگاه های ناشناخته بسیاری درون غار وجود دارد که خطر پیشرفت در عمق غار را زیاد می کنند.

حوزچه آب

حوزچه آب

دالان های درون غار

دالان های درون غار

شلختگی نویسنده این تابلوی راهنمایی که در تصویر زیر نمایان است. بن بست! البته فدرت که می گفت بسیاری از دالان ها بن بست نیستند بلکه به هم راه دارند و یا به پرتگاه منتهی می شوند.

دالان های درون غار و تابلوهای دست نویس داهنمایی

و این یکی دالانی است که خود قدرت کشف کرده و به روزنه ای منتهی می شود که از آن جا می توان روستای کشکولی را مشاهده کرد. البته من پیشنهادش برای طی کردن آن دالان ترسناک را رد کردم و از خیرش گذشتم.

دالان های درون غار

پس از دیدن فضاهای درون غار و نوشیدن چای در کنار نگهبان جوان و خوش برخورد غار، راه برگشت را در پیش گرفتیم.

پایان

پایان

سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط عباس محجوب نظرات ()

آن پیکِ نامَور که رسید از دیار دوست

آورد حِرْزِ جان ز خط مُشکبار دوست

خوش می‌دهد نشان جلال و جمالِ یار

خوش می‌کند حکایت عِزّ و وَقار دوست

دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم

زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

شکر خدا که از مددِ بختِ کارساز

بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست

سیر سپهر و دور قَمَر را چه اختیار؟

در گردشند بر حسب اختیار دوست

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

کُحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح

زآن خاکِ نیکبخت که شد رهگذار دوست

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز

تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک

منت خدای را که نیَم شرمسار دوست

چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط عباس محجوب نظرات ()
تگ ها: اندکی شعر و حافظ