Airyas ایرانیان

مهرگان

دوباره ماه مهر آمد و مهرگان پدیدار شد. شانزدهم ماه مهر که برابر با مهر روز از مهر ماه است از دیرباز در ایران جشن گرفته می شده است(در تقویم نوین روز دهم ماه مهر). این روز به مهر اختصاص داده شده است و آیینی برای ستایش و بزرگداشت مهر یا میثرَ داشته است. اینکه مهر چیست و چرا آنرا می ستایند داستانی به دیرینگی قوم ایرانی دارد. ایرانیان در گذشته قومی شبانکاره بوده اند و با نیاکان هندیان در یک جا می زیسته اند . بنا به گواهی آثار بجا مانده از این دو قوم مانند اوستا و کتابهای ودا و ریگ ودا و همچنین اشتراکات گسترده زبانی و فرهنگی میان آنها، میثرَ موجودیتی ستودنی برای هر دو قوم بوده است. ایرانیان بر این باور بوده اند که میثرَ مرتبط با آتش است و فرشته یا ایزدی است که با آتش پیوستگی ویژه ای دارد. آنها آتش را گرامی می داشته اند و همیشه در زنده نگه داشتن آن کوشا بوده اند و این شوندی(دلیلی) جز این نداشت که در آن روزگار وجود آتش در زندگی روزانه مردم اهمیتی به سزا داشته است. از پختن غذا گرفته تا گرمایش خانه و روشنایی پیرامون در تاریکی ها وجود آتش بایسته است. ایرانیان با تفکر در پدیده های گیتی به این باور رسیده بودند که هرچه در هستی وجود دارد دارای روح یا مینویی در عالم مینوی می باشد و در واقع این موجودیت گیتی ای نمودی از یک موجودیت معنوی یا مینوی است که اصل است. آنها باور داشتند که برای نیروافزایی به پدیده های گیتایی باید برای مینو یا روح آن پدیده قربانی یا نثار ارائه دهند. نثار در اوستا با واژه زئوتره برابر است. بنابراین برای مینوی آتش نیز قربانی می کرده اند. آنها سه چیز برای قربانی کردن به آتش در نظر گرفته بودند که دو تای آن بنیادی گیاهی داشته و یکی دیگر از منشاء حیوانی برخوردار بود. آن سه چیز عبارتند از هیزم ، بوی و چربی حیوانی که هر سه را برای نیروافزایی آتش بکار می برده اند. هیزم و بوی (مانند اسپند) را سه بار در روز به گاه نماز بکار می برده اند و چربی را هرگاه که آنرا در اختیار داشتند نثار آتش می کرده اند. این هرسه زئوتره های آتش بوده اند. ایرانیان برای پیمان هایی که می بسته اند به جهت نگهداری پیمان و جلوگیری از پیمان شکنی باز از میثرَ یاری میگرفته اند و آنرا گواه بر پیمان خویش می کرده اند. جزای پیمان شکن را نیز مهر یا میثرَ معین میکرد. پیمان شکن مجبور می شد تا از میان آتش بگذرد اگر آتش او را بسوزاند یعنی مهر او را عقوبت کرده است و اگر سالم از آتش بیرون آمد یعنی آتش او را بخشوده است. همانند داستانی که در شاهنامه برای اثبات بی گناهی سیاوش آمده است. ایرانیان نمازهایی سه گانه داشته اند که گاه نخست آن اختصاص به مهر داشته است. در همه پیمان ها مانند توافق بر سر محدوده چراگاه ها یا توافقات مربوط به ازدواج و هر توافقی که در زندگی روزانه به آن نیازمندند مهر را گواه می گرفته اند تا بواسطه آن بر سر پیمان بمانند و به این طریق مهر وسیله برای برقراری قانون مبادلات و توافقات بوده است.(واژه mithra را از بن­واژه mei هندواروپایی که معنای مبادله کردن دارد دانسته اند). روشن است که با توجه به شرایط آن روزگار پیماندار بودن چه اهمیت به سزایی داشته و در نتیجه در نظر مردم، مهر یا میثرَ بسیار مورد توجه بوده و آنرا می ستوده اند. بزرگترین نماد مهر در گیتی را خورشید می پنداشتند و هم از این رو است که در فرهنگ ایرانی خورشید و مهر با هم مترادف اند. این ستایش مهر تا آنجا تقویت شده که در روزگاری پرستش مهر و نماد گیتایی آن یعنی خورشید رواجی گسترده داشته و گستردگی آن از ایران نیز فراتر رفته و به سرزمین های دیگر نیز سرایت کرده است. چنانکه در سرزمین روم باستان پرستش مهر یا میترائیسم پیش از رواج مسیحیت بسیار روایی داشته و تا سده ها پس از مسیحیت نیز همچنان پیروانی داشته است. در ایران پس از آمدن زرتشت، با توجه به آنکه زرتشت تنها اهورامزدا را به عنوان آفریدگار معرفی کرده است از اهمیت مهر کاسته شد اما همچنان به عنوان یکی از امشاسپندان یا فرشتگان جاوید و نامیرا به حیات معنوی خود در باورهای ایرانیان ادامه داد. مهریشت بخشی از اوستا است که در ستایش مهر سروده شده و در زیر بخشی از آن آمده است:  

«نخستین ایزد مینوی که پیش از دمیدن خورشید جاودانه‌ی تیز اسب، بر فراز کوه البرز برآید.نخستین کسی که آراسته به زیورهای زرین، از فراز آن کوه زیبا سر برآورد.از آن جاست که آن مهر بسیار توانا بر همه‌ی خانمانهای ایرانی بنگرد.»۱

«آن ایزد مینوی بخشنده فر به سوی همه‌ی کشورها روان شود.
آن ایزد مینوی بخشنده‌ی شهریاری به سوی همه‌ی کشورها روان شود.
او کسانی را پیروزی بخشد و پارسایان دین آگاهی را زبردستی دهد که با زور بستایندش. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور می‌ستایم آن مهر فراخ چراگاه را.
مهر فراخ چراگاه را می‌ستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد.
بشود که او ما را به یاری آید.
بشود که او ما را گشایش بخشد.
بشود که او ما را دستگیری کند.
بشود که او ما را دل سوز باشد.
بشود که او چاره ی کار ما را به ما بنماید.
بشود که او ما را پیروزی بخشد.
بشود که او ما را بهروزی دهد.
بشود که او ما را دادرس باشد.
آن نیرومندِ هماره پیروز ِ نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه.
آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور می‌ستاییم.
آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا می‌ستاییم.»۲


۱. مهر یشت کرده ی چهارم بند ۱۳

 

۲. مهر یشت کرده ی چهارم بند ۱۶

+ mahjoob ; ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

تاجیکستان

 نوشتار زیر بطور کامل از سایت Iranians History on This Day به نشانی زیر برگرفته شده است:

 http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&I1.x=31&I1.y=9&HD=18&HM=6


سالروز استقلال تاجیکستان که «اوستا» آن را سرزمین کامل و بهترین منطقه ای در جهان که اهورامزدا آفرید اعلام کرده است

 

نهم سپتامبر سال 1991 تاجیکستان 7 میلیون و دویست و پنجاه هزار نفری 143 هزار کیلومتر مربعی اعلام استقلال کرد و روز ملی این کشور پارسی زبان و ایرانی تبار است. تاریخدانان تاجیکستان را مادر ایران زمین بشمار می آورند زیرا که نه تنها ایرانیان بلکه آرین ها از آنجا برخاسته اند. در "اوستا" از سرزمینی که امروز تاجیکستان است به عنوان بهترین مکان و منطقه در روی زمین که اهورامزدا (خدای یگانه بزرگ) آفریده یاد شده است. به نوشته زرتشت، این منطقه ـ یک سرزمین کامل است (هدف؛ آب و هوا و محصولات و انسانهای آن). در نوشته های زرتشت و آثار آن دوره، آرین های فرارود «تاجیانTaa - jiaan» نوشته شده اند. این سرزمین از شش هزار سال پیش مسکونی بوده و مردمی متمدن داشته است. مورخان کارشناس دوران باستان و آرین شناسان نوشته اند که تاجیکهای هزاره پیش از میلاد یک طایفه ایرانی به نام کامبوجا Kambojas بودند که به زبان اوستایی (پارسی قدیمی تر - زبان زرتشت) سخن می گفتند و مورخ همراه اسکندر باکتریانا (در اوستا: باخدیBakhdi = بلخ) و تخار را بخشی از منطقه آنان ذکر کرده که عمدتا میان دو رود بزرگ (آمودریا و سیردریا) میزیستند. 
مورخان عهد سلوکیها اشکانیان (پارتها) را برخاسته از میان آنان نوشته اند و مورخان رومی و اروپایی همه خراسانی ها و تبرستانی ها (مازندرانی ها) را از همان طایفه ایرانی دانسته اند. یزدگرد سوم در پی شکست های نظامی اش به همین منطقه پناه برده بود که با مرگ او ایرانیان هم استقلال و حاکمیت خود را از دست دادند. همین تاجیکان زبان پارسی و فرهنگ، منش و تمدن ایرانی را محافظت کردند که با پیدایش سامانیان به سراسر ایران گسترش یافت. سامانیان که از سرزمین تاجیکان برخاستند از نخستین دسته ایرانیانی بشمار می آیند که استقلال و حاکمیت ایران را زنده کردند. تا قرن دهم میلادی و آغاز مهاجرت اقوام ترکیک به فرارود، بکار بردن واژه تاجیک، زیاد مرسوم نبود و همه ایرانیان خود را پارس می نامیدند و از زمانی واژه تاجیک مصرا بکار رفت که پارسیان فرارود و ایران خاوری (افغانستان امروز) خواستند خود را از ترکان مشخص سازند و از آن پس" ترک و تاجیک" برای مشخص ساختن افراد آن منطقه بکار رفت. قبلا هم برخی از خراسانی ها برای مشخص شدن از عربان خود را پارسیوان می خواندند.
تاجیکستان امروز، دارای بیش از 99 درصد باسواد است و همه آیین های ایرانی بویژه نوروز را گرامی می دارد. این سرزمین که تا پایان دوران سامانیان سراسر شمال آمودریا (جیحون) را شامل می شد بتدریج براثر هجوم اقوام آلتائیک کوچک شد و آخرین ضربه را از رهبران شوروی خورد که برغم مقاومت سغدی ها (خجندی ها) قسمت های دیگری از آن را به جمهوری های مجاور دادند. تلاش تاجیکان بود که جمهوری شوروی تاجیکستان در 1929 تاسیس شد و در نهم سپتامبر 1991 اعلام استقلال کرد و در ششم نوامبر 1994 دارای قانون اساسی شد و اصحاب نظر آن را کم دشمن ترین کشور جهان قلمداد کرده اند. همین بی دشمن بودن سبب شده است که همه بخواهند در آنجا سرمایه گذاری کنند و مناسبات داشته باشند: چین، روسیه، هند و آمریکا همه با تاجیکستان دوستی نزدیک دارند. این سرزمین مورد علاقه ویژه پارسیان هند و زرتشتیان جهان است. تاجیکستان در دل خود دارای انواع معادن از جمله نفت است. تاجیکستان که پرچم اتحاد فرهنگی پارسی زبانان و ایرانی تبارها را به دوش می کشد شامل سه ایالت و چند منطقه دیگر است و ایالت سغد (خجند) آن که پایگاه مهاجرت آرین ها بشمار می رود و کوروش در آنجا کشته شد تا مانع ورود اقوام با تمدن پایین به ایران زمین شود معروفتر از ایالات دیگر است. تاجیکها با گذاردن نام اسماعیل سامانی (احیاءگر زبان فارسی و فرهنگ ایرانی) بر بلندترین قله آن کشور قدرشناسی خود را نسبت به او نشان داده اند، همچنین گذاردن نام سامانیان بر واحد پولشان (سامانی) و بزرگداشت شعراء و دانشمندان ایران زمین. 
 رودکی از پدران شعر پارسی نوین، زاده و برخاسته از تاجیکستان است. سران شوروی همواره از آن نگران بودند که تاجیکان آسیای میانه و افغانستان با ایران متحد شوند و امپراتوری پارسها زنده شود.
امامعلی رحمان رئیس جمهور تاجیکستان که تلاش های او برای گسترش فرهنگ ایرانی و ایجاد همبستگی میان ایرانیان معروف است تا سال 2013 در این مقام خواهد بود. تاجیکستان که در دهه 1990 یک دوره بحران را تجربه کرد در دوران حکومت رحمان از ثبات و آرامش ویژه و پیشرفت برخوردار بوده است.

+ mahjoob ; ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

جومونگ : رویای ملت سازی کره ای ها و غفلت ما

نوشته ای در مورد جومونگ در سایت دکتر مداد:

http://drmedad.com/?p=194

 

+ mahjoob ; ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

ایران در زیر سم اسبان لشگریان جومونگ است

مدتی است که پخش سریال افسانه جومونگ از شبکه سه تلوزیون ایران توجه همگان را به خود معطوف داشته است. اکنون که نزدیک به یک سال از آغاز پخش این سریال می­گذرد کمتر کسی را در ایران می­توان یافت که با این شخصیت افسانه­ای مربوط به کشور کوچک کره آشنایی نداشته باشد و مجذوب شخصیت فرامردمی او که ساخته و پرداخته سینماگران کره­ای است نشده باشد.شخصیت­های دیگر این مجموعه تلوزیونی نیز دست­کمی از جومونگ ندارند و همگی از چنان محبوبیتی برخوردار شده­اند که در این مدت اتفاقات بسیاری پیرامون ابراز احساسات مردم به آنها رخ داده است. مانند خودکشی جوانی که عاشق شخصیت زن سریال شده بود و یا تلف شدن کودکی چهار ساله در بیابانهای پیرامون شهر که به علت عجله خانواده­اش برای بازگشت از پیک­نیک و مشاهده سریال جومونگ او را در صحراهای خاج شهر جا گذاشتند و تا پاسی از نیمه شب از عشق جومونگ یادی از کودک خردسال خود نکردند تا اینکه آن کودک در اثر وحشت و اضطراب تنهایی در شب در بیابان جان باخت. اما ماجرا به همین جا ختم نشد و گروهی به جهت سود­جویی با دعوت از هنرپیشه اصلی فیلم به ایران استقبال پرشوری از او در فرودگاه به عمل آوردند. اتفاقا ورودش به ایران همزمان شده بود با  بازگشت اعضای پرافتخار تیم ملی بسکتبال ایران که قهرمانی آسیا را برای دومین سال پی­درپی کسب کرده بودند. اما گویا جومونگ افسانه­ای آنقدر در نزد مردم ایران محبوبیت یافته که افراد حاضر در فرودگاه اعضای قهرمان تیم بسکتبال را به هیچ انگاشتند و به جومونگ پرداختند. عکسهای جومونگ روی لباس جوانان نقش بسته و تصاویرش دست به دست شده است. همه به جومونگ می­اندیشند. انگار کودکان امروز ایران زمین هیچ اسطوره دیگری جز جومونگ در یاد ندارند. قهرمانان ملی خود را نمی­شناسند، هرکدام از اعضای تیم ملی بسکتبال را که نام ببری نمی­شناسند اما جومونگ را با هفت پشت پس و پیش به خوبی شناخته و بیوگرافی هریک را بهتر از زندگینامه خویش برایت بازگو می­کنند. از این کودکان یا بزرگسالان شیفته افسانه کره­ای پرسشی درباره تاریخ ایران بکنید هیچ پاسخی درنخواهید یافت. حتی علاقه­ای را هم برانگیخته نخواهید دید. از آنها بپرسید واضع ملیت ایرانی و عامل وحدت اقوام ایرانی و تشکیل کشور ایران کیست، پاسخشان هیچ است.خوش­خیالی است اگر فکر کنید جوابشان نام کوروش باشد. بپرسید شخصیت­های مقاوم در برابر هجوم بیگانگان مقدونی چه کسانی بودند، نه مقدونیان را می­شناسند و نه جوانمردان اشکانی را که این مهاجمان به فرهنگ و ملیت ایرانی را راندند. از آنان بپرسید آریوبرزن که بود،اگر شما را ریشخند نکنند حداکثر آن است که مات و مبهوت بی­پاسخت می­گذارند. آنها حتی نمی­توانند نام آریوبرزن را به­درستی بر زبان آورند. از تاریخ ایران تنها می­دانند که شاهان ستمگر 2500 سال در ایران حکومت کردند و در این مدت ظلم و ستم فراوانی به مردم روا داشتند و احتمالا باعث شدند که این مردم بیچاره نتوانند به بزرگمردانی همچون جومونگ فکر کنند و عشق بورزند!.چون این شاهان ستمگر باعث گشتند جومونگ 2500 سال در ایران گمنام بماند(آنطور که شنیدم جومونگ هم عصر با هخامنشیان در ایران بوده). واقعا ظلمی از این بیشتر که بزرگ مردی چون جومونگ را از ایرانیان دریغ داشته و به­جای او رستم را به پدران ما شناساندند؟! اصلا این رستم دیگر چه موجودی است؟ زورگوی باستانی­کار گردن کلفتی که پسر خود را به هلاکت می­رساند. البته بعید می­دانم که همین مقدار را هم از رستم بدانند. بگویید رستم کسی است که بارها و بارها ایران زمین را از شر دشمنان نجات داد، هیچ جذابیتی برایشان ندارد. بگویید فردوسی،بزرگترین حماسه­سرای تمام مکان­ها و زمان­ها نیمی از اثر جاودانه خود شاهنامه را به بازگو کردن رادمردی و جوانمردی رستم ویژه کرده است، باز هم پاسخت بی­تفاوتی است. اما چرا؟! آیا ایرانی به این اندازه بی­غیرت شده که به اسطوره­ها و بزرگمردان تاریخی خود این­چنین بی­اعتنایی کند؟ نه یک چنین ننگی تا ابد گریبان ایرانی را نخواهد گرفت.پس مشکل چیست؟ مشکل این­ است که ابزارهای نوین همگی در خدمت شناساندن جومونگ قرار گرفته­اند. از سرمایه هنگفت، فن­آوری­های پیشرفته فیلمسازی و فیلم­نامه زیبای داستان کره­ای تا پخش از تلوزیون ایران همگی عاشق جومونگ هستند. هیچ کدام به رستم وقعی نمی­نهند. بیگانه اگر برای خود اسطوره سازی کند، رنگ تاریخی به آن بزند، شخصیت او را بزرگ جلوه دهد و برایش تبلیغ کند عجیب نیست و در جای خودشان در خور ستایش هم هستند. چون خود را مطرح کرده­اند. اما بدبختی از آن است که ایرانی خودباخته اسطوره­های ناب، کهن و منحصر به فرد خویش را به هیچ می­انگارد، هیچ سرمایه­ای برای شناساندن آن­ها اختصاص نمی­دهد، با این همه پیشرفت در صنعت فیلمسازی در سال­های اخیرهیچ فیلمی با هدف جهانی سازی اسطوره و تاریخ ایران ساخته نشده است،هیچ. این­چنین است که ایرانی با سابقه چندین هزارساله در تمدن­سازی و شهریاری جهان پس از آنهمه پایمردی و سالاری در عالم از یک شخصیت موهوم و پیزوری کره­ای که حتی اگر همین امروز هم دو کشور کره شمالی و جنوبی را سرهم کنید به اندازه کوچکترین استان ایران وسعت و سابقه تاریخی و فرهنگی ندارند، شکست می­خورد و خود در شمار مزدوران لشگر جومونگ قرار میگیرد و در رکاب سرور کره­ای خود به نادانی به جنگ تاریخ و تمدن و فرهنگ و هرچه دارد و ندارد می­رود و به­دست خویش خود را نابود می­سازد. ایران در زیر سم اسبان لشگریان جومونگ است.

+ mahjoob ; ٧:۳٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

واژه سازی در زبان پارسی پهلوی(میانه) 2

روش دوم: گزینش واژه های روان در زبان. در این روش برای واژه­ای که تاکنون برگردانی در زبان نداشته است واژه­ای که در معنا[1] بیشترین نزدیکی را به واژه در زبان بنیادی داشته جایگزین می­کردند. با این روش واژه معنایی نوین یافته و پس از آن به­کار برده می­شد. این شیوه در زبان پارسی دری نیز پی­گیری شده و دانشمندانی همچون پورسینا و ابوریحان بیرونی از آن سود برده­اند. واژه­های زیر نمونه­هایی[2] از این دست هستند.

واژه پهلوی

برابر پارسی دری (فارسی)

در زبان بنیادی

bar (دینکرد)

بر

معلول

bālāy

بالا (التفهیم)

ارتفاع

bun (دینکرد)

بُن

اصل

dra(h)nāy

درازا(دانش­نامه)،درازی(زادالمسافرین)

طول

gōhr (دینکرد)

گوهر(دانش­نامه)

جوهر

nišēb

نشیب

حضیض

pahnāy

پهنا(دانش­نامه)

عرض

rastag (دینکرد)

رسته

عنصر،طبع

ruwān (دینکرد)

روان (دانش­نامه)

نفس

Wihān(ag) (دینکرد)

بهانه

علت

نام برج­های دوازده­گانه در پهلوی و دری:

واژه پهلوی

برابر پارسی دری (فارسی)

برابر عربی

برابر لاتینی

dōl

دول ، ریزندهْ آب

دلو،دالی،ساکب­الماء

Aquarius

dō pahikar

دوپیکر،دو کودک بر پای ایستاده

توامان،جوزاء

Gemini

gazdum

کژدم

عقرب

scorpio

gāw

گاو

ثور

taurus

šag

خوشه،جوان­زن،دوشیزهْ با خوشه

سنبله،عذراء

spica , virgo

Karzang

خرچنگ

سرطان

cancer

māhīg

ماهی،دوماهی

حوت،سمکتین

pisces

nem asp

نیم­اسب،تیرانداز

قوس،رامی

sagittarius

šagr

شیر

اسد

leo

Tarāzūg

ترازو

میزان

libra

wahīg

بهی(آثارالباقیه)،بُز(ک)،بزغاله

جَدی

capricorn

warrag

برّه

حَمَل

aries

نمونه­های زیر در نوشته­های دری

واژه دری

به­جای واژهْ عربی

واژه دری

به­جای واژهْ عربی

افزودن(شمارنامه)

جمع

ستبرا(دانش­نامه)

ضخامت

بخشیدن(شمارنامه)

تقسیم

شکافتن(التفهیم)

اشتقاق

پهلو(التفهیم)

ضلع

کاستن(شمارنامه)

تفریق

تهی(التفهیم)

صفر

گرانی(التفهیم)

ثقل

تیز(التفهیم)

حادّه[برای زاویه]

گردش(التفهیم)

محیط(دایره)

خَم(التفهیم)

منحنی

گشاده(التفهیم)

منفرجه[برای زاویه]

رُفتن(شمارنامه)

تفریق

گوشه(التفهیم)

زاویه

زدن(شمارنامه)

ضرب

گوی(التفهیم)

کُره

ژرفا(زادالمسافرین)

عمق

هموار(دانش­نامه)

مسطح

روش سوم: پیوند(ترکیب) واژه­ها: سازه­ها در پیوند­ها می­توانند  بسیط یا مشتق باشند.واژه­های زیر[۳] نمونه­های سودبری از روش پیوند در زبان را نشان می­دهند
انگبین : شهد و عسل ، در پارسی میانه:angubīn ، در ایرانی باستان: angu-paina که دو نگرش زیر درباره این پیوند می­باشد:
۱. پیوند واژۀ angu به چم زنبور (چنانکه در زبان کردی به زنبور عسل heng می­گویند) با paina به چم چربی و روغن است و با واژه  pi (مانند پی گوسفند) هم­ریشه است.
۲. پیوند واژه ang به چم شیره و عصاره با bin به چم زنبور.
باستان : کهن، دیرین ، در پارسی میانه: bāstān به چم همواره و همیشه ، در ایرانی باستان:  bādistāna  که جزء نخست bādi در ایرانی باستان و bāδa در اوستایی به چم حقیقتاً(براستی) و جزء دوم stāna برگرفته از ریشه stā به چم ایستادن و قرارگرفتن است و واژه پیوندی معنای براستی ایستاده و پایدار را دارد.
واژه­های زیر نمونه­ْ واژه­های پیوندساخت در زبان پارسی میانه هستند:

پارسی میانه

واژه پیوندی برابر در پارسی دری

معنا

Akanārag dānišnih(شکند گمانیگ ویزار)

بیکرانه­دانشی

علم لایتناهی

 Axtar(ā)mār(بُن­دَهِش)

اختر(آ)مار

منجم

āzād kāmīh (دین­کَرد)

آزادکامی

اختیار

būm čandag (مکنزی)

بوم­چَند،زمین­لرز(التفهیم)

زلزله

čihr šnāsīh (مکنزی)

چهرشناسی

علم طبیعیات

čim gōwāgīh (مکنزی)

چم­گویایی

منطق

čim xwāstārān (گزیده­های زادسپرم)

چم­خواستاران

استدلالیون

dārūg āmēzišnīh (بُن­دَهِش)

داروآمیزی

داروسازی

dēn dānišnز (شکند گمانیگ ویزار)

دین­دانشی

الهیات

dō buništag hangār(گزیده­های زادسپرم)

دوبُن­انگار

ثنوی

dō buništīh (شکند گمانیگ ویزار)

دوبُنی

ثنویت

hamāgīhā ēstišn (شکند گمانیگ ویزار)

همیشه­ایست

ابدی

hangōšīdag dānišnīh(شکند گمانیگ ویزار)

دانشِ همانندی

علم قیاسی

nēst yazad gōw(شکند گمانیگ ویزار)

نیست­ایزدگو

منکر وجود خدا

nē šāyēd būdan (افنان)

نشایدبودن(دانش­نامه)

ممتنع(الوجود)

Pad kāmag(دین­کَرد)

به­کام،به­خواست(دانش­نامه)

اِرادی

star ōšmār(دین­کَرد)

استاره­شمار،(ا)ستاره­شمُر(التفهیم)

منجّم

šāyēd būdan(افنان)

شاید­بود(ن)(دانش­نامه)

ممکن(الوجود)

uštur gāw palang(بُن­دَهِش)

شتر­گاو­پلنگ

زرّافه

xwadig dānāgih(دین­کَرد)

داناییِ خودی

علم حضوری

zōr ī āhanjāg(گزیده­های زادسپرم)

زورآهنجا،زورآهنجیدن(زادالمسافرین)

قوّت­جاذبه

واژه­های زیر نمونه­هایی از واژه­های پیوندساخت در زبان پارسی دری هستند. از واژه­های عربی نیز در برخی از پیوند­ها سود برده شده است.

واژه دری

به­جای واژهْ

واژه دری

به­جای واژهْ

آبِ ­پُشت(هدایةالمتعلمین فی الطب)

نطفه،منی

علمِ­برین(دانش­نامه)

متافیزیک

آتشِ آسمانی(التفهیم)

صاعقه،برق

علمِ ترازو (دانش­نامه)

منطق

پنج­پهلو(التفهیم)

مخمس

علمِ سپسِ طبیعت(دانش­نامه)

علم مابعدالطبیعه

چهارسو(التفهیم)

مربع

فروترین­جای(التفهیم)

حضیض

درد­نِشاننده(هدایةالمتعلمین فی الطب)

مُسَکِّن

گوسپندکُشان(التفهیم)

عید قربان

دفترِ سال(التفهیم)

تقویم

ناجای­گیر(جامع الحکمتین)

لامکان

دیررو(نده)( هدایةالمتعلمین فی الطب)

مزمن

نفسِ سخن گوی(جامع الحکمتین)

نفس ناطقه

ستاره­یاب(التفهیم)

اسطرلاب

هرآینه هستی(دانش­نامه)

واجب­الوجود

سه­سو(التفهیم)

مثلث

هستِ اول(جامع الحکمتین)

موجودِ اول


1. معنا واژه­ای عربی است که از واژه مَینیو در زبان اوستایی ریشه می گیرد. در زبان اوستایی هر چیز روحانی ، غیر مادی و لاهوتی را مَینیوی گویند و روبروی آن واژه گیتیوی یا کیهانی قرار دارد که به هر چیز مادی و ناسوتی گیتیوی گویند.

2. همه نمونه­های آمده در جدول از مقاله «واژه­گزینی در عصر ساسانی و تاثیر آن در فارسی دری» از نامه فرهنگستان نوشته حسن رضایی باغ بیدی برگزیده شده­اند.

3. فرهنگ ریشه­شناختی زبان فارسی نویسنده محمد حسن دوست .

+ mahjoob ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

واژه سازی در زبان پارسی پهلوی(میانه) 1

امروزه گسترش روزافزون و پرشتاب دانش، انگیزه زایش واژگان برای شناسایی جزءهای این دانش است. از آنجاییکه سده­هاست ایرانی از کاروان دانش­ساز جهانی بازمانده و در بند تقلید و برخورداری از دسترنج دیگران گرفتار آمده است چاره­ای ندارد به جزء آنکه از دانش فراهم آمده به­دست دیگران سود ببرد. اما کمترین هزینه ای که می تواند برای تاوان سستی پیش­گفته بپردازد آن است که رنج ساختن واژه­های نو برای دانش نو را بر خود هموار کند. شاید به سامان رسیدن این کار پیش­کنشی باشد به سوی دانش­سازی دوباره بدست ایرانی که این نیز خود گونه­ای دانش­سازی است. اما واژه­سازی و به­کار­گیری واژه­ها از زمانی که مردمان زندگی یافته­اند همیشه بوده و با آنها زندگی کرده است. واژه­ها زاده می­شوند ، زندگی می­کنند و می­میرند. مردن آنها نیز مانند مردن مردمان بازمانده­ای دارد که پوینده راه نیاکان خود است. باید واژه­ای زاده شود که فرزند راستین نیای خود باشد نه اینکه واژگان بیگانه جای آنها را بگیرند. می­توان گفت واژه­سازی همواره با زبان پارسی همراه بوده است. در زبان­هایی که نیای زبان پارسی به شمار می­آیند نیز این واژه­سازی بوده و چه بسا که بسیارتر و بهتر نیز واژه­سازی در آن زبان­ها روان بوده است. در زبان پارسی میانه که پدر زبان پارسی کنونی یا پارسی دری است واژگان بسیاری ساخته شده بود. نوشته­های به­جا­مانده پهلوی یا نوشته­های سده­های نخستین اسلام گواه آن هستند که واژه­سازی در زمان ساسانیان بسیار روان بوده است. در زمان فرمانروایی ساسانیان کتاب­های برگردان شده از زبان­های یونانی، رومی، چینی و هندی به زبان پارسی میانه بسیار بوده­اند که از میان رفته­اند. « ابن ندیم به نقل از ابوسهل بن نوبخت، یکی از مترجمان کتاب­های پهلوی به عربی(وفات 200 ه)، می­نویسد که به فرمان اردشیر بابکان(پادشاهی:224 – 240 م)، و پسرش شاپور(پادشاهی 240 – 270 م) کتاب­هایی را از هند، چین و روم به ایران آوردند و به زبان فارسی[میانه] ترجمه کردند. همچنین به روایت کتاب چهارم دینکرد، شاپور فرمان داد کتاب­های مربوط به پزشکی، ستاره­شناسی، حرکت، زمان، مکان، جوهر، آفرینش، کَون، فساد، تغییر عّرّض، منطق و صنایع را از هند، روم و دیگر سرزمین­ها گردآوری کنند و به اوستای موجود منضم سازند.»1

«به­نوشته تاریخ ابوالفداء، شاپور، پسر اردشیر، در گردآوری و ترجمه کتابهای فلسفی یونانی اهتمام زیادی به­خرج می­داد. خسرو انوشیروان نیز چندان شیفته فلسفه بود که در محضر پزشک و فیلسوف سریانی، اورانیوس، فلسفه می­آموخت »2

روشن است که روبرو شدن با واژه­هایی در متن­ کتاب به زبان­های دیگر که برابری در زبان پارسی نداشت ترجمه کنندگان کتاب را مجبور می­ساخت تا واژه­ای درخور بی­یابند. اکنون باید دید که چه روش­هایی در ساختن واژه­های نوین کاربرد داشته است. روش­هایی که در زیر خواهد آمد از «مقاله واژه­گزینی در عصر ساسانی و تاثیر آن در فارسی دری» برگزیده شده­اند.

 روش نخست: ترجمه قرضی یا ترجمه واژه به واژه است که در آن یک ترکیب را به جزء­های سازنده­اش بخش کرده و هر بخش را جداگانه ترجمه می­کنند.سپس بخش­های ترجمه شده را در کنار هم می­نهند و ترکیب ترجمه شده را میسازند مانند نمونه های3 زیر:

واژه پهلوی

برابر پارسی دری (فارسی)

در زبان بنیادی

dašnëzädagän

فرزندان دست راست(نیکوکاران)

banyä yäminä (سریانی)

gëhän ī ködak

کیهان کوچک(عالم صغیر)

mikros kosmos (یونانی)

gëhän ī wuzurg

کیهان بزرگ(عالم کبیر)

makros kosmos (یونانی)

paygämbarän äwišt

مُهرِ پیامبران

خاتم النبیین (عربی)

xrad döšagīh

خرد دوستی (فلسفه)

Philosophia (یونانی)

Zamig paymanih

زمین پیمایی (زمین سنجی ، هندسه)

Geometria (یونانی)

 

روش ترجمه واژه به واژه در ترکیب­ها در زبان پارسی دری نیز پی­گیری شد نمونه­های زیر ترجمه واژه­به­واژه در زبان پارسی دری می­باشد:

واژه پارسی دری (فارسی)

واژه در زبان عربی

آبِ­آمیخته (از کتاب التفهیم)

ماءِ­مضاف

ایستاده­به­خود (دانش­نامه)

قائم بالذات

بامدادِ­دُروغین (التفهیم)

صبحِ­کاذب

بدِ­بزرگ (کیوان)

نحسِ­اکبر (زحل)

بدِ­خُرد (بهرام)

نحسِ­اصغر (مریخ)

بسیار­پهلو (دانش­نامه)

کثیرُالاضلاع

بهره­پذیر (دانش­نامه)

قابلِ­قسمت

جانِ­سخن­گویا (دانش­نامه)

نفسِ­ناطقه

جنبشِ­به­خواست (دانش­نامه)

حرکتِ ارادی

خُرد­تن (حیّ بن یقظان)

صغیرالجثه

دانشِ­شمار (التفهیم)

علمِ­حساب

دریای مُرده (حدودالعالم)

بحرالمیّت

راست­پای  (التفهیم)

متساوی­الساقین

راست­پهلو (التفهیم)

متساوی­الاضلاع

ستارگانِ­ابری (التفهیم)

کواکب­سحابی

ستارۀ ایستاده (التفهیم)

کوکب­ِثابت

 


1. مقاله واژه­گزینی در عصر ساسانی و تاثیر آن در فارسی دری      نامه فرهنگستان       حسن رضایی باغ بیدی

۲. همان

۳. همان . همه نمونه ها از مقاله گفته شده برگزیده شده اند

+ mahjoob ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

مکانهای باستانی ری - قلعه گبری

قلعه٬ دژ یا کلات گبری دژی است در جنوب شرقی ری  و پایین تر از میدان معلم واقع در شهرک علایی. مساحت این دژ نزدیک به ۳۰۰۰۰ متر مربع است. دیرینگی دژ به سالهای فرمانروایی اشکانیان و نزدیک به ۲۲۵۰ سال پیش می رسد. چیزی که اکنون از این دژ برجای مانده یک چهار دیواری کامل با باروهایی در چهار گوشه آن که جایی برای دیده بانی بوده است. بلندای دیوارها نزدیک به ۱۰ تا ۱۳ متر می باشد.

 

به جهت ممنوعیت تردد به درون دژ  فقط فضای بیرونی آن برای عموم قابل مشاهده و گزارش است.از این دژ در گذشته برای کارخانه باروت سازی سود می بردند و پس از درگذشت مالک آن٬ دژ در اختیار آستان عبدالعظیم حسنی(شابدلظیم!) قرار گرفت و هم اکنون نیز ادامه دارد. طبق گفته کسبه محل از فضای داخل دژ به عنوان انبار آستان و همچنین کارگاه های قالی بافی مربوط به آن سود برده می شود! و شوربختانه سازمان میراث فرهنگی هیچ اختیار و نظارتی بر فضای باستانی این دژ ندارد.

این گونه برخورد با آثار باستانی بسیار ناشیانه است. موجودیتی که می تواند با برنامه ریزی و صرف  هزینه حساب شده به یک عامل تولید ثروت برای مالک یا مسئول آن تبدیل شود و مردم محل نیز از سود آن بهره ببرند٬ به ویرانه ای فراموش شده مبدل شده است. بسیاری از مردم حتی از وجود یک چنین جایی بی خبرند. هیچ کار پژوهشی جهت روشن شدن زوایای تاریک تاریخ ایران به ویژه دوران اشکانیان که احتمالا این دژ مربوط به آن دوره است صورت نمیگیرد. روشن است که تغییر کاربری دژ باستانی با دیرینگی بیش از ۲۰۰۰ سال به انبار فقط به فرسودگی و ویرانی آن شتاب می دهد. 

دیوارهای ستبر و استوار این دژ حکایت از استحکام و اهمیت آن در گذشته دارد. این دیوارها و باروها چنان پایداری از خود نشان داده اند که با گذشت سالیان دراز از ساختشان و درگیری همیشگی با بلایای طبیعی همچون سیل و زلزله و بلایای انسانی چه حملات دشمنان چه کاووش های خودسرانه مردم عادی به جهت یافتن گنج و غیره آنهم در سرزمین بلاخیزی چون ری که چهار راه حوادث  بوده است٬ همچنان سرفرازند. البته فعلا. مطمئنا اگر به فکر نباشیم و نظارت صحیحی بر آن واقع نشود این اثر هم همچون سدها اثر دیگر از میان خواهد رفت.

+ mahjoob ; ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

ری شهر باستانی 1

ری یکی از کهن ترین شهرهای جهان است. در اوستا به نام شهر ری اشاره شده و آنرا سیزدهمین شهر پی ریزی شده در جهان (جهان آریایی) نامیده است. واژه ای که اوستا ری را با آن می نامد «راغا» به معنای فروغ و روشنایی است.البته کسانی را رای بر آن است که نام راغا در اوستا به جایی در نزدیکی بدخشان در باختر یا بلخ وابسته بوده و زرتشت در آنجا زاده شده است ۱ .

 

ری به کوست(ناحیه) ای وابسته است که مردم آنجا از تیره های ماد هستند. شهرهای مادنشین از نزدیکی های سمنان کنونی یا کومش آغاز و تا کوست کردستان عراق و ترکیه گسترده اند. زبان مردم این کوست «مادی» بوده است و گویش مردم ری را رازی می خواندند که آن نیز از شاخه های زبان مادی است. با بررسی گویشهای ایرانی بجا مانده در این گستره میتوان هنوز نزدیکی و خویشاوندی این گویشها را بررسید.

پس از پیروزی کوروش بزرگ بر شاهان ماد این شهر نیز جزئی از شاهنشاهی هخامنشی بود. شاهان هخامنشی در کتیبه های بجا مانده از خود این شهر را «رگا raga» نامیده اند که همان واژه راغای پیش گفته با گویش پارسی است.

داریوش شاه گوید: پس از آن فرورتیش با سوارانی اندک گریخت و به سرزمینی راگا نام در ماد روانه شد۲.

داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاه پارسی را از راگا نزد ویشتاسپ فرستادم۳.

این شهر پس از تاختن اسکندر مقدونی به ایران به سال ۳۳۰ پیش از میلاد به دست مقدونیان افتاد. در تاریخ آمده که گشودن شهر ری بدست مقدونیان سه روز زمان برده و جنگ در شهر به جنگ کوچه به کوچه و خانه به خانه درآمده است و از آن با نام نخستین جنگ شهری تاریخ بشر نام برده می شود۴. شهر ری در هنگام فرمانروایی اشغالگران مقدونی دچار زمین لرزه ای بزرگ شده و نابود گشته است. این شهر بدست سلوکوس یکم بازسازی شده و به نام زادگاه وی در مقدونیه اورپس نامیده شد.

پس از آغاز پیروزی های شاهان اشکانی و پیشروی آنها به سوی خوروران(مغرب) و راندن اشغالگران مقدونی از ایران این شهر به زیر فرمان آنان رفت. شهر ری به جهت داشتن آب و هوای خوش در بهار مورد استفاده شاهان اشکانی در این فصل بوده و در واقع یکی از پایتخت های چندگانه آنان به خصوص در دوره های آغازین فرمانروایی آنان بوده و آنجا را ارشکیه می نامیدند. دژ باستانی رشکان یادگاری از این دوره است که به نام ارشک نخستین فرمانروای اشکانی نامیده می شود.

در زمان فرمانروایی ساسانیان با توجه به اینکه ساسانیان زرتشتیانی متعصب بودند و همچنین بنا به عقیده ثابت نشده ای که بیان میدارد ری زادگاه زرتشت است این شهر از اهمیت دینی بسیار زیادی برخوردار شد. آتشکده ری با نام کنونی تپه میل یادگاری از همین دوره است. گویا این آتشکده آتشگاه ویژه بهرام گور بوده است.

 


 

۱- زادگاه زردشت در کجاست؟   http://www.afghanpedia.com/jsp/religion/get_it.jsp?article=1&debut=0

۲- کتیبه بیستون ستون ۱ بند ۱۲

۳- کتیبه بیستون ستون ۳ بند ۱۱

۴- روزنامک انوشیروان کیهانی زاده http://www.iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GM=5&GD=16

+ mahjoob ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

اندر حکایت واژگان قاطر و استر

مدتی پیش که برای تحقیق درباره زبان اشتهاردی خدمت عموی گرامی رسیده بودم در حین صحبتها ایشان اشاره داشتند که استر با قاطر متفاوت است و با بیان خاص خود تفاوت آنرا برای من شرح دادند. اما برای من که همیشه در فرهنگهای واژه این دو واژه را با یک معنی دریافته بودم قابل درک نبود. مدتی این قضیه فکر من را به خود واداشته بود تا اینکه توضیحاتی در این مورد در کتاب «فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی» نوشته محمد حسن دوست یافتم که البته با افزودن نظرات مربوط به عموی گرامی و تحلیل های خودم به نتیجه زیر رسیدم:

 

 واژه قاطر  از ترکی ماخوذ است و این واژه ترکی از زبان سغدی برگرفته شده که یکی از زبانهای ایرانی است و منشاء اصلی واژه از زبان ایرانی باستان است با ترکیب : xara + tara یعنی از دو واژه «خّرّ» که نام یک حیوان است و «تّرّ»  به معنای طرف و سو ترکیب شده و باهم این معنی را می رساند که بوجود آمده از طرف خر و در واقع قاطر نتیجه آمیزش خر نر با مادیان است و به نظر با استر تفاوتی اندک دارد چون  استر نتیجه آمیزش اسب با خر ماده می باشد و واژه آن در ایرانی باستان از دو بهر «asa» به معنای اسب نر و «tara» با همان معنی پیش گفته شده تشکیل شده است

+ mahjoob ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

سد سال دیگر

از تو میپرسم.

آیا میدانی سد سال دیگر زمین چگونه است؟ بر روی آن چیست و جه در دل نهان دارد؟

به پیرامون خود نظری بیافکن. همه آنچه تواکنون در کنار خویش داری و با آنها روزگار میگذرانی سد سال دیگر کجایند؟

آری بکوش تا ببینی آنچه را روزگار سد سال دیگر برای تو فراهم آورده است. آنجا را خواهی دید. چشمانت را ببند و بر بال خیال پرواز کن... اینجا ، جای فرود آمدن است. اینجا سد سال دیگر است. روی این خاک گام بردار. آنرا بجو تا ببینی آنچه را روزگار برای سد سال دیگرت تدارک دیده است. بر روی خاک چیزی که به تو تعلق داشته باشد نخواهی یافت. پس اندرون خاک را بجو. گویی در این خاک مادرت خفته با هزاران آرزوی برآورده شده و نشده. خواهران و برادرانت را ببین آنها نیز همین نزدیکی اند. همه هستند پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، فرزندان، دوستان و دیگران. اما شگفت آنکه با این همه شلوغی سکوت در اینجا فرمانروایی دارد و مرگ او را دستوری میکند. دیگر از خنده ها و گریه ها خبری نیست. دیگر کسی شادی و خشم ندارد. انگار همه آسوده اند از خوشی و ناخوشی. از سنگینی یک عمر زندگی. دیگر از مهربانی و نامهربانی خبری نیست. فرزندانت را ببین دیگر از خنده های شیرین کودکانه شان جز گرد خیالی بر جای نمانده و از آن شور و شوق دل انگیزشان چیزی ماندگار نشده است. اینجا محل دفن زیبایی ها و زشتی هاست. دیگران هم هستند. خوبی ها و بدی ها ، کینه ها و دوستی ها ، اخلاص و ریا ، داشته ها و نداشته ها ، همه و همه هستند ... همه را یافتی . اما در اینجا خاکی است که در آن تو خفته ای نزد همه دیگرانی که گفته شد. تو تنهایی در دل خاک. صدای فروخورده تو در فضای سکوت آلود اینجا با فریادی کر کننده روایتگر ناگفتنی ها و ناشنیدنی هاست. باید آنها را حس کرد. این فریاد فراتر از آن است که دهان و گوش سر بتوانند پخش و ضبطشان کنند. فقط دهان و گوش دل آنها را میگوید و میشنود. بدیهای اینجا دلت را آزرده و نیکیهای آن دلت را خشنود میکند. اینجا به تو نزدیک است بیش از آنچه بتوانی فکرش را بکنی. بسیار به تو نزدیک است. تصمیمت را بگیر.

+ mahjoob ; ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()