Airyas ایرانیان
|
||
دوباره ماه مهر آمد و مهرگان پدیدار شد. شانزدهم ماه مهر که برابر با مهر روز از مهر ماه است از دیرباز در ایران جشن گرفته می شده است(در تقویم نوین روز دهم ماه مهر). این روز به مهر اختصاص داده شده است و آیینی برای ستایش و بزرگداشت مهر یا میثرَ داشته است. اینکه مهر چیست و چرا آنرا می ستایند داستانی به دیرینگی قوم ایرانی دارد. ایرانیان در گذشته قومی شبانکاره بوده اند و با نیاکان هندیان در یک جا می زیسته اند . بنا به گواهی آثار بجا مانده از این دو قوم مانند اوستا و کتابهای ودا و ریگ ودا و همچنین اشتراکات گسترده زبانی و فرهنگی میان آنها، میثرَ موجودیتی ستودنی برای هر دو قوم بوده است. ایرانیان بر این باور بوده اند که میثرَ مرتبط با آتش است و فرشته یا ایزدی است که با آتش پیوستگی ویژه ای دارد. آنها آتش را گرامی می داشته اند و همیشه در زنده نگه داشتن آن کوشا بوده اند و این شوندی(دلیلی) جز این نداشت که در آن روزگار وجود آتش در زندگی روزانه مردم اهمیتی به سزا داشته است. از پختن غذا گرفته تا گرمایش خانه و روشنایی پیرامون در تاریکی ها وجود آتش بایسته است. ایرانیان با تفکر در پدیده های گیتی به این باور رسیده بودند که هرچه در هستی وجود دارد دارای روح یا مینویی در عالم مینوی می باشد و در واقع این موجودیت گیتی ای نمودی از یک موجودیت معنوی یا مینوی است که اصل است. آنها باور داشتند که برای نیروافزایی به پدیده های گیتایی باید برای مینو یا روح آن پدیده قربانی یا نثار ارائه دهند. نثار در اوستا با واژه زئوتره برابر است. بنابراین برای مینوی آتش نیز قربانی می کرده اند. آنها سه چیز برای قربانی کردن به آتش در نظر گرفته بودند که دو تای آن بنیادی گیاهی داشته و یکی دیگر از منشاء حیوانی برخوردار بود. آن سه چیز عبارتند از هیزم ، بوی و چربی حیوانی که هر سه را برای نیروافزایی آتش بکار می برده اند. هیزم و بوی (مانند اسپند) را سه بار در روز به گاه نماز بکار می برده اند و چربی را هرگاه که آنرا در اختیار داشتند نثار آتش می کرده اند. این هرسه زئوتره های آتش بوده اند. ایرانیان برای پیمان هایی که می بسته اند به جهت نگهداری پیمان و جلوگیری از پیمان شکنی باز از میثرَ یاری میگرفته اند و آنرا گواه بر پیمان خویش می کرده اند. جزای پیمان شکن را نیز مهر یا میثرَ معین میکرد. پیمان شکن مجبور می شد تا از میان آتش بگذرد اگر آتش او را بسوزاند یعنی مهر او را عقوبت کرده است و اگر سالم از آتش بیرون آمد یعنی آتش او را بخشوده است. همانند داستانی که در شاهنامه برای اثبات بی گناهی سیاوش آمده است. ایرانیان نمازهایی سه گانه داشته اند که گاه نخست آن اختصاص به مهر داشته است. در همه پیمان ها مانند توافق بر سر محدوده چراگاه ها یا توافقات مربوط به ازدواج و هر توافقی که در زندگی روزانه به آن نیازمندند مهر را گواه می گرفته اند تا بواسطه آن بر سر پیمان بمانند و به این طریق مهر وسیله برای برقراری قانون مبادلات و توافقات بوده است.(واژه mithra را از بنواژه mei هندواروپایی که معنای مبادله کردن دارد دانسته اند). روشن است که با توجه به شرایط آن روزگار پیماندار بودن چه اهمیت به سزایی داشته و در نتیجه در نظر مردم، مهر یا میثرَ بسیار مورد توجه بوده و آنرا می ستوده اند. بزرگترین نماد مهر در گیتی را خورشید می پنداشتند و هم از این رو است که در فرهنگ ایرانی خورشید و مهر با هم مترادف اند. این ستایش مهر تا آنجا تقویت شده که در روزگاری پرستش مهر و نماد گیتایی آن یعنی خورشید رواجی گسترده داشته و گستردگی آن از ایران نیز فراتر رفته و به سرزمین های دیگر نیز سرایت کرده است. چنانکه در سرزمین روم باستان پرستش مهر یا میترائیسم پیش از رواج مسیحیت بسیار روایی داشته و تا سده ها پس از مسیحیت نیز همچنان پیروانی داشته است. در ایران پس از آمدن زرتشت، با توجه به آنکه زرتشت تنها اهورامزدا را به عنوان آفریدگار معرفی کرده است از اهمیت مهر کاسته شد اما همچنان به عنوان یکی از امشاسپندان یا فرشتگان جاوید و نامیرا به حیات معنوی خود در باورهای ایرانیان ادامه داد. مهریشت بخشی از اوستا است که در ستایش مهر سروده شده و در زیر بخشی از آن آمده است:
«نخستین ایزد مینوی که پیش از دمیدن خورشید جاودانهی تیز اسب، بر فراز کوه البرز برآید.نخستین کسی که آراسته به زیورهای زرین، از فراز آن کوه زیبا سر برآورد.از آن جاست که آن مهر بسیار توانا بر همهی خانمانهای ایرانی بنگرد.»۱
«آن ایزد مینوی بخشنده فر به سوی همهی کشورها روان شود.
آن ایزد مینوی بخشندهی شهریاری به سوی همهی کشورها روان شود.
او کسانی را پیروزی بخشد و پارسایان دین آگاهی را زبردستی دهد که با زور بستایندش. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را.
مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد.
بشود که او ما را به یاری آید.
بشود که او ما را گشایش بخشد.
بشود که او ما را دستگیری کند.
بشود که او ما را دل سوز باشد.
بشود که او چاره ی کار ما را به ما بنماید.
بشود که او ما را پیروزی بخشد.
بشود که او ما را بهروزی دهد.
بشود که او ما را دادرس باشد.
آن نیرومندِ هماره پیروز ِ نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه.
آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم.
آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم.»۲
۱. مهر یشت کرده ی چهارم بند ۱۳
۲. مهر یشت کرده ی چهارم بند ۱۶
نوشتار زیر بطور کامل از سایت Iranians History on This Day به نشانی زیر برگرفته شده است:
http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&I1.x=31&I1.y=9&HD=18&HM=6
سالروز استقلال تاجیکستان که «اوستا» آن را سرزمین کامل و بهترین منطقه ای در جهان که اهورامزدا آفرید اعلام کرده است

نهم سپتامبر سال 1991 تاجیکستان 7 میلیون و دویست و پنجاه هزار نفری 143 هزار کیلومتر مربعی اعلام استقلال کرد و روز ملی این کشور پارسی زبان و ایرانی تبار است. تاریخدانان تاجیکستان را مادر ایران زمین بشمار می آورند زیرا که نه تنها ایرانیان بلکه آرین ها از آنجا برخاسته اند. در "اوستا" از سرزمینی که امروز تاجیکستان است به عنوان بهترین مکان و منطقه در روی زمین که اهورامزدا (خدای یگانه بزرگ) آفریده یاد شده است. به نوشته زرتشت، این منطقه ـ یک سرزمین کامل است (هدف؛ آب و هوا و محصولات و انسانهای آن). در نوشته های زرتشت و آثار آن دوره، آرین های فرارود «تاجیانTaa - jiaan» نوشته شده اند. این سرزمین از شش هزار سال پیش مسکونی بوده و مردمی متمدن داشته است. مورخان کارشناس دوران باستان و آرین شناسان نوشته اند که تاجیکهای هزاره پیش از میلاد یک طایفه ایرانی به نام کامبوجا Kambojas بودند که به زبان اوستایی (پارسی قدیمی تر - زبان زرتشت) سخن می گفتند و مورخ همراه اسکندر باکتریانا (در اوستا: باخدیBakhdi = بلخ) و تخار را بخشی از منطقه آنان ذکر کرده که عمدتا میان دو رود بزرگ (آمودریا و سیردریا) میزیستند.
مورخان عهد سلوکیها اشکانیان (پارتها) را برخاسته از میان آنان نوشته اند و مورخان رومی و اروپایی همه خراسانی ها و تبرستانی ها (مازندرانی ها) را از همان طایفه ایرانی دانسته اند. یزدگرد سوم در پی شکست های نظامی اش به همین منطقه پناه برده بود که با مرگ او ایرانیان هم استقلال و حاکمیت خود را از دست دادند. همین تاجیکان زبان پارسی و فرهنگ، منش و تمدن ایرانی را محافظت کردند که با پیدایش سامانیان به سراسر ایران گسترش یافت. سامانیان که از سرزمین تاجیکان برخاستند از نخستین دسته ایرانیانی بشمار می آیند که استقلال و حاکمیت ایران را زنده کردند. تا قرن دهم میلادی و آغاز مهاجرت اقوام ترکیک به فرارود، بکار بردن واژه تاجیک، زیاد مرسوم نبود و همه ایرانیان خود را پارس می نامیدند و از زمانی واژه تاجیک مصرا بکار رفت که پارسیان فرارود و ایران خاوری (افغانستان امروز) خواستند خود را از ترکان مشخص سازند و از آن پس" ترک و تاجیک" برای مشخص ساختن افراد آن منطقه بکار رفت. قبلا هم برخی از خراسانی ها برای مشخص شدن از عربان خود را پارسیوان می خواندند.
تاجیکستان امروز، دارای بیش از 99 درصد باسواد است و همه آیین های ایرانی بویژه نوروز را گرامی می دارد. این سرزمین که تا پایان دوران سامانیان سراسر شمال آمودریا (جیحون) را شامل می شد بتدریج براثر هجوم اقوام آلتائیک کوچک شد و آخرین ضربه را از رهبران شوروی خورد که برغم مقاومت سغدی ها (خجندی ها) قسمت های دیگری از آن را به جمهوری های مجاور دادند. تلاش تاجیکان بود که جمهوری شوروی تاجیکستان در 1929 تاسیس شد و در نهم سپتامبر 1991 اعلام استقلال کرد و در ششم نوامبر 1994 دارای قانون اساسی شد و اصحاب نظر آن را کم دشمن ترین کشور جهان قلمداد کرده اند. همین بی دشمن بودن سبب شده است که همه بخواهند در آنجا سرمایه گذاری کنند و مناسبات داشته باشند: چین، روسیه، هند و آمریکا همه با تاجیکستان دوستی نزدیک دارند. این سرزمین مورد علاقه ویژه پارسیان هند و زرتشتیان جهان است. تاجیکستان در دل خود دارای انواع معادن از جمله نفت است. تاجیکستان که پرچم اتحاد فرهنگی پارسی زبانان و ایرانی تبارها را به دوش می کشد شامل سه ایالت و چند منطقه دیگر است و ایالت سغد (خجند) آن که پایگاه مهاجرت آرین ها بشمار می رود و کوروش در آنجا کشته شد تا مانع ورود اقوام با تمدن پایین به ایران زمین شود معروفتر از ایالات دیگر است. تاجیکها با گذاردن نام اسماعیل سامانی (احیاءگر زبان فارسی و فرهنگ ایرانی) بر بلندترین قله آن کشور قدرشناسی خود را نسبت به او نشان داده اند، همچنین گذاردن نام سامانیان بر واحد پولشان (سامانی) و بزرگداشت شعراء و دانشمندان ایران زمین.
رودکی از پدران شعر پارسی نوین، زاده و برخاسته از تاجیکستان است. سران شوروی همواره از آن نگران بودند که تاجیکان آسیای میانه و افغانستان با ایران متحد شوند و امپراتوری پارسها زنده شود.
امامعلی رحمان رئیس جمهور تاجیکستان که تلاش های او برای گسترش فرهنگ ایرانی و ایجاد همبستگی میان ایرانیان معروف است تا سال 2013 در این مقام خواهد بود. تاجیکستان که در دهه 1990 یک دوره بحران را تجربه کرد در دوران حکومت رحمان از ثبات و آرامش ویژه و پیشرفت برخوردار بوده است.
نوشته ای در مورد جومونگ در سایت دکتر مداد:
مدتی است که پخش سریال افسانه جومونگ از شبکه سه تلوزیون ایران توجه همگان را به خود معطوف داشته است. اکنون که نزدیک به یک سال از آغاز پخش این سریال میگذرد کمتر کسی را در ایران میتوان یافت که با این شخصیت افسانهای مربوط به کشور کوچک کره آشنایی نداشته باشد و مجذوب شخصیت فرامردمی او که ساخته و پرداخته سینماگران کرهای است نشده باشد.شخصیتهای دیگر این مجموعه تلوزیونی نیز دستکمی از جومونگ ندارند و همگی از چنان محبوبیتی برخوردار شدهاند که در این مدت اتفاقات بسیاری پیرامون ابراز احساسات مردم به آنها رخ داده است. مانند خودکشی جوانی که عاشق شخصیت زن سریال شده بود و یا تلف شدن کودکی چهار ساله در بیابانهای پیرامون شهر که به علت عجله خانوادهاش برای بازگشت از پیکنیک و مشاهده سریال جومونگ او را در صحراهای خاج شهر جا گذاشتند و تا پاسی از نیمه شب از عشق جومونگ یادی از کودک خردسال خود نکردند تا اینکه آن کودک در اثر وحشت و اضطراب تنهایی در شب در بیابان جان باخت. اما ماجرا به همین جا ختم نشد و گروهی به جهت سودجویی با دعوت از هنرپیشه اصلی فیلم به ایران استقبال پرشوری از او در فرودگاه به عمل آوردند. اتفاقا ورودش به ایران همزمان شده بود با بازگشت اعضای پرافتخار تیم ملی بسکتبال ایران که قهرمانی آسیا را برای دومین سال پیدرپی کسب کرده بودند. اما گویا جومونگ افسانهای آنقدر در نزد مردم ایران محبوبیت یافته که افراد حاضر در فرودگاه اعضای قهرمان تیم بسکتبال را به هیچ انگاشتند و به جومونگ پرداختند. عکسهای جومونگ روی لباس جوانان نقش بسته و تصاویرش دست به دست شده است. همه به جومونگ میاندیشند. انگار کودکان امروز ایران زمین هیچ اسطوره دیگری جز جومونگ در یاد ندارند. قهرمانان ملی خود را نمیشناسند، هرکدام از اعضای تیم ملی بسکتبال را که نام ببری نمیشناسند اما جومونگ را با هفت پشت پس و پیش به خوبی شناخته و بیوگرافی هریک را بهتر از زندگینامه خویش برایت بازگو میکنند. از این کودکان یا بزرگسالان شیفته افسانه کرهای پرسشی درباره تاریخ ایران بکنید هیچ پاسخی درنخواهید یافت. حتی علاقهای را هم برانگیخته نخواهید دید. از آنها بپرسید واضع ملیت ایرانی و عامل وحدت اقوام ایرانی و تشکیل کشور ایران کیست، پاسخشان هیچ است.خوشخیالی است اگر فکر کنید جوابشان نام کوروش باشد. بپرسید شخصیتهای مقاوم در برابر هجوم بیگانگان مقدونی چه کسانی بودند، نه مقدونیان را میشناسند و نه جوانمردان اشکانی را که این مهاجمان به فرهنگ و ملیت ایرانی را راندند. از آنان بپرسید آریوبرزن که بود،اگر شما را ریشخند نکنند حداکثر آن است که مات و مبهوت بیپاسخت میگذارند. آنها حتی نمیتوانند نام آریوبرزن را بهدرستی بر زبان آورند. از تاریخ ایران تنها میدانند که شاهان ستمگر 2500 سال در ایران حکومت کردند و در این مدت ظلم و ستم فراوانی به مردم روا داشتند و احتمالا باعث شدند که این مردم بیچاره نتوانند به بزرگمردانی همچون جومونگ فکر کنند و عشق بورزند!.چون این شاهان ستمگر باعث گشتند جومونگ 2500 سال در ایران گمنام بماند(آنطور که شنیدم جومونگ هم عصر با هخامنشیان در ایران بوده). واقعا ظلمی از این بیشتر که بزرگ مردی چون جومونگ را از ایرانیان دریغ داشته و بهجای او رستم را به پدران ما شناساندند؟! اصلا این رستم دیگر چه موجودی است؟ زورگوی باستانیکار گردن کلفتی که پسر خود را به هلاکت میرساند. البته بعید میدانم که همین مقدار را هم از رستم بدانند. بگویید رستم کسی است که بارها و بارها ایران زمین را از شر دشمنان نجات داد، هیچ جذابیتی برایشان ندارد. بگویید فردوسی،بزرگترین حماسهسرای تمام مکانها و زمانها نیمی از اثر جاودانه خود شاهنامه را به بازگو کردن رادمردی و جوانمردی رستم ویژه کرده است، باز هم پاسخت بیتفاوتی است. اما چرا؟! آیا ایرانی به این اندازه بیغیرت شده که به اسطورهها و بزرگمردان تاریخی خود اینچنین بیاعتنایی کند؟ نه یک چنین ننگی تا ابد گریبان ایرانی را نخواهد گرفت.پس مشکل چیست؟ مشکل این است که ابزارهای نوین همگی در خدمت شناساندن جومونگ قرار گرفتهاند. از سرمایه هنگفت، فنآوریهای پیشرفته فیلمسازی و فیلمنامه زیبای داستان کرهای تا پخش از تلوزیون ایران همگی عاشق جومونگ هستند. هیچ کدام به رستم وقعی نمینهند. بیگانه اگر برای خود اسطوره سازی کند، رنگ تاریخی به آن بزند، شخصیت او را بزرگ جلوه دهد و برایش تبلیغ کند عجیب نیست و در جای خودشان در خور ستایش هم هستند. چون خود را مطرح کردهاند. اما بدبختی از آن است که ایرانی خودباخته اسطورههای ناب، کهن و منحصر به فرد خویش را به هیچ میانگارد، هیچ سرمایهای برای شناساندن آنها اختصاص نمیدهد، با این همه پیشرفت در صنعت فیلمسازی در سالهای اخیرهیچ فیلمی با هدف جهانی سازی اسطوره و تاریخ ایران ساخته نشده است،هیچ. اینچنین است که ایرانی با سابقه چندین هزارساله در تمدنسازی و شهریاری جهان پس از آنهمه پایمردی و سالاری در عالم از یک شخصیت موهوم و پیزوری کرهای که حتی اگر همین امروز هم دو کشور کره شمالی و جنوبی را سرهم کنید به اندازه کوچکترین استان ایران وسعت و سابقه تاریخی و فرهنگی ندارند، شکست میخورد و خود در شمار مزدوران لشگر جومونگ قرار میگیرد و در رکاب سرور کرهای خود به نادانی به جنگ تاریخ و تمدن و فرهنگ و هرچه دارد و ندارد میرود و بهدست خویش خود را نابود میسازد. ایران در زیر سم اسبان لشگریان جومونگ است.
روش دوم: گزینش واژه های روان در زبان. در این روش برای واژهای که تاکنون برگردانی در زبان نداشته است واژهای که در معنا[1] بیشترین نزدیکی را به واژه در زبان بنیادی داشته جایگزین میکردند. با این روش واژه معنایی نوین یافته و پس از آن بهکار برده میشد. این شیوه در زبان پارسی دری نیز پیگیری شده و دانشمندانی همچون پورسینا و ابوریحان بیرونی از آن سود بردهاند. واژههای زیر نمونههایی[2] از این دست هستند.
|
برابر پارسی دری (فارسی) |
در زبان بنیادی |
|
|
bar (دینکرد) |
بر |
معلول |
|
bālāy |
بالا (التفهیم) |
ارتفاع |
|
bun (دینکرد) |
بُن |
اصل |
|
dra(h)nāy |
درازا(دانشنامه)،درازی(زادالمسافرین) |
طول |
|
gōhr (دینکرد) |
گوهر(دانشنامه) |
جوهر |
|
نشیب |
حضیض |
|
|
pahnāy |
پهنا(دانشنامه) |
عرض |
|
rastag (دینکرد) |
رسته |
عنصر،طبع |
|
ruwān (دینکرد) |
روان (دانشنامه) |
نفس |
|
Wihān(ag) (دینکرد) |
بهانه |
علت |
|
واژه پهلوی |
برابر پارسی دری (فارسی) |
برابر عربی |
برابر لاتینی |
|
dōl |
دول ، ریزندهْ آب |
دلو،دالی،ساکبالماء |
Aquarius |
|
dō pahikar |
دوپیکر،دو کودک بر پای ایستاده |
توامان،جوزاء |
Gemini |
|
gazdum |
کژدم |
عقرب |
scorpio |
|
gāw |
گاو |
ثور |
taurus |
|
hōšag |
خوشه،جوانزن،دوشیزهْ با خوشه |
سنبله،عذراء |
spica , virgo |
|
Karzang |
خرچنگ |
سرطان |
cancer |
|
māhīg |
ماهی،دوماهی |
حوت،سمکتین |
pisces |
|
nem asp |
نیماسب،تیرانداز |
قوس،رامی |
sagittarius |
|
šagr |
شیر |
اسد |
leo |
|
Tarāzūg |
ترازو |
میزان |
libra |
|
wahīg |
بهی(آثارالباقیه)،بُز(ک)،بزغاله |
جَدی |
capricorn |
|
warrag |
برّه |
حَمَل |
aries |
|
واژه دری |
بهجای واژهْ عربی |
||
|
افزودن(شمارنامه) |
جمع |
ضخامت |
|
|
بخشیدن(شمارنامه) |
تقسیم |
شکافتن(التفهیم) |
اشتقاق |
|
پهلو(التفهیم) |
ضلع |
کاستن(شمارنامه) |
تفریق |
|
تهی(التفهیم) |
صفر |
گرانی(التفهیم) |
ثقل |
|
تیز(التفهیم) |
حادّه[برای زاویه] |
گردش(التفهیم) |
محیط(دایره) |
|
خَم(التفهیم) |
منحنی |
گشاده(التفهیم) |
منفرجه[برای زاویه] |
|
رُفتن(شمارنامه) |
تفریق |
گوشه(التفهیم) |
زاویه |
|
زدن(شمارنامه) |
ضرب |
گوی(التفهیم) |
کُره |
|
ژرفا(زادالمسافرین) |
عمق |
هموار(دانشنامه) |
مسطح |
|
پارسی میانه |
واژه پیوندی برابر در پارسی دری |
معنا |
|
Akanārag dānišnih(شکند گمانیگ ویزار) |
بیکرانهدانشی |
علم لایتناهی |
|
Axtar(ā)mār(بُندَهِش) |
اختر(آ)مار |
منجم |
|
آزادکامی |
اختیار |
|
|
بومچَند،زمینلرز(التفهیم) |
زلزله |
|
|
چهرشناسی |
علم طبیعیات |
|
|
چمگویایی |
منطق |
|
|
čim xwāstārān (گزیدههای زادسپرم) |
چمخواستاران |
استدلالیون |
|
داروآمیزی |
داروسازی |
|
|
dēn dānišnز (شکند گمانیگ ویزار) |
دیندانشی |
الهیات |
|
dō buništag hangār(گزیدههای زادسپرم) |
دوبُنانگار |
ثنوی |
|
dō buništīh (شکند گمانیگ ویزار) |
دوبُنی |
ثنویت |
|
hamāgīhā ēstišn (شکند گمانیگ ویزار) |
همیشهایست |
ابدی |
|
دانشِ همانندی |
علم قیاسی |
|
|
nēst yazad gōw(شکند گمانیگ ویزار) |
نیستایزدگو |
منکر وجود خدا |
|
nē šāyēd būdan (افنان) |
نشایدبودن(دانشنامه) |
ممتنع(الوجود) |
|
Pad kāmag(دینکَرد) |
بهکام،بهخواست(دانشنامه) |
اِرادی |
|
star ōšmār(دینکَرد) |
استارهشمار،(ا)ستارهشمُر(التفهیم) |
منجّم |
|
šāyēd būdan(افنان) |
شایدبود(ن)(دانشنامه) |
ممکن(الوجود) |
|
uštur gāw palang(بُندَهِش) |
شترگاوپلنگ |
زرّافه |
|
xwadig dānāgih(دینکَرد) |
داناییِ خودی |
علم حضوری |
|
zōr ī āhanjāg(گزیدههای زادسپرم) |
زورآهنجا،زورآهنجیدن(زادالمسافرین) |
قوّتجاذبه |
|
واژه دری |
بهجای واژهْ |
واژه دری |
بهجای واژهْ |
|
آبِ پُشت(هدایةالمتعلمین فی الطب) |
نطفه،منی |
علمِبرین(دانشنامه) |
متافیزیک |
|
آتشِ آسمانی(التفهیم) |
صاعقه،برق |
علمِ ترازو (دانشنامه) |
منطق |
|
مخمس |
علمِ سپسِ طبیعت(دانشنامه) |
علم مابعدالطبیعه |
|
|
چهارسو(التفهیم) |
مربع |
فروترینجای(التفهیم) |
حضیض |
|
دردنِشاننده(هدایةالمتعلمین فی الطب) |
مُسَکِّن |
گوسپندکُشان(التفهیم) |
عید قربان |
|
دفترِ سال(التفهیم) |
تقویم |
ناجایگیر(جامع الحکمتین) |
لامکان |
|
دیررو(نده)( هدایةالمتعلمین فی الطب) |
مزمن |
نفسِ سخن گوی(جامع الحکمتین) |
نفس ناطقه |
|
ستارهیاب(التفهیم) |
اسطرلاب |
هرآینه هستی(دانشنامه) |
واجبالوجود |
|
سهسو(التفهیم) |
مثلث |
هستِ اول(جامع الحکمتین) |
موجودِ اول |
1. معنا واژهای عربی است که از واژه مَینیو در زبان اوستایی ریشه می گیرد. در زبان اوستایی هر چیز روحانی ، غیر مادی و لاهوتی را مَینیوی گویند و روبروی آن واژه گیتیوی یا کیهانی قرار دارد که به هر چیز مادی و ناسوتی گیتیوی گویند.
2. همه نمونههای آمده در جدول از مقاله «واژهگزینی در عصر ساسانی و تاثیر آن در فارسی دری» از نامه فرهنگستان نوشته حسن رضایی باغ بیدی برگزیده شدهاند.
3. فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی نویسنده محمد حسن دوست .
امروزه گسترش روزافزون و پرشتاب دانش، انگیزه زایش واژگان برای شناسایی جزءهای این دانش است. از آنجاییکه سدههاست ایرانی از کاروان دانشساز جهانی بازمانده و در بند تقلید و برخورداری از دسترنج دیگران گرفتار آمده است چارهای ندارد به جزء آنکه از دانش فراهم آمده بهدست دیگران سود ببرد. اما کمترین هزینه ای که می تواند برای تاوان سستی پیشگفته بپردازد آن است که رنج ساختن واژههای نو برای دانش نو را بر خود هموار کند. شاید به سامان رسیدن این کار پیشکنشی باشد به سوی دانشسازی دوباره بدست ایرانی که این نیز خود گونهای دانشسازی است. اما واژهسازی و بهکارگیری واژهها از زمانی که مردمان زندگی یافتهاند همیشه بوده و با آنها زندگی کرده است. واژهها زاده میشوند ، زندگی میکنند و میمیرند. مردن آنها نیز مانند مردن مردمان بازماندهای دارد که پوینده راه نیاکان خود است. باید واژهای زاده شود که فرزند راستین نیای خود باشد نه اینکه واژگان بیگانه جای آنها را بگیرند. میتوان گفت واژهسازی همواره با زبان پارسی همراه بوده است. در زبانهایی که نیای زبان پارسی به شمار میآیند نیز این واژهسازی بوده و چه بسا که بسیارتر و بهتر نیز واژهسازی در آن زبانها روان بوده است. در زبان پارسی میانه که پدر زبان پارسی کنونی یا پارسی دری است واژگان بسیاری ساخته شده بود. نوشتههای بهجامانده پهلوی یا نوشتههای سدههای نخستین اسلام گواه آن هستند که واژهسازی در زمان ساسانیان بسیار روان بوده است. در زمان فرمانروایی ساسانیان کتابهای برگردان شده از زبانهای یونانی، رومی، چینی و هندی به زبان پارسی میانه بسیار بودهاند که از میان رفتهاند. « ابن ندیم به نقل از ابوسهل بن نوبخت، یکی از مترجمان کتابهای پهلوی به عربی(وفات 200 ه)، مینویسد که به فرمان اردشیر بابکان(پادشاهی:224 – 240 م)، و پسرش شاپور(پادشاهی 240 – 270 م) کتابهایی را از هند، چین و روم به ایران آوردند و به زبان فارسی[میانه] ترجمه کردند. همچنین به روایت کتاب چهارم دینکرد، شاپور فرمان داد کتابهای مربوط به پزشکی، ستارهشناسی، حرکت، زمان، مکان، جوهر، آفرینش، کَون، فساد، تغییر عّرّض، منطق و صنایع را از هند، روم و دیگر سرزمینها گردآوری کنند و به اوستای موجود منضم سازند.»1
«بهنوشته تاریخ ابوالفداء، شاپور، پسر اردشیر، در گردآوری و ترجمه کتابهای فلسفی یونانی اهتمام زیادی بهخرج میداد. خسرو انوشیروان نیز چندان شیفته فلسفه بود که در محضر پزشک و فیلسوف سریانی، اورانیوس، فلسفه میآموخت »2
روشن است که روبرو شدن با واژههایی در متن کتاب به زبانهای دیگر که برابری در زبان پارسی نداشت ترجمه کنندگان کتاب را مجبور میساخت تا واژهای درخور بییابند. اکنون باید دید که چه روشهایی در ساختن واژههای نوین کاربرد داشته است. روشهایی که در زیر خواهد آمد از «مقاله واژهگزینی در عصر ساسانی و تاثیر آن در فارسی دری» برگزیده شدهاند.
روش نخست: ترجمه قرضی یا ترجمه واژه به واژه است که در آن یک ترکیب را به جزءهای سازندهاش بخش کرده و هر بخش را جداگانه ترجمه میکنند.سپس بخشهای ترجمه شده را در کنار هم مینهند و ترکیب ترجمه شده را میسازند مانند نمونه های3 زیر:
|
واژه پهلوی |
برابر پارسی دری (فارسی) |
در زبان بنیادی |
|
dašnëzädagän |
فرزندان دست راست(نیکوکاران) |
banyä yäminä (سریانی) |
|
gëhän ī ködak |
کیهان کوچک(عالم صغیر) |
mikros kosmos (یونانی) |
|
gëhän ī wuzurg |
کیهان بزرگ(عالم کبیر) |
makros kosmos (یونانی) |
|
paygämbarän äwišt |
مُهرِ پیامبران |
خاتم النبیین (عربی) |
|
xrad döšagīh |
خرد دوستی (فلسفه) |
Philosophia (یونانی) |
|
Zamig paymanih |
زمین پیمایی (زمین سنجی ، هندسه) |
Geometria (یونانی) |
روش ترجمه واژه به واژه در ترکیبها در زبان پارسی دری نیز پیگیری شد نمونههای زیر ترجمه واژهبهواژه در زبان پارسی دری میباشد:
|
واژه پارسی دری (فارسی) |
واژه در زبان عربی |
|
آبِآمیخته (از کتاب التفهیم) |
ماءِمضاف |
|
ایستادهبهخود (دانشنامه) |
قائم بالذات |
|
بامدادِدُروغین (التفهیم) |
صبحِکاذب |
|
بدِبزرگ (کیوان) |
نحسِاکبر (زحل) |
|
بدِخُرد (بهرام) |
نحسِاصغر (مریخ) |
|
بسیارپهلو (دانشنامه) |
کثیرُالاضلاع |
|
بهرهپذیر (دانشنامه) |
قابلِقسمت |
|
جانِسخنگویا (دانشنامه) |
نفسِناطقه |
|
جنبشِبهخواست (دانشنامه) |
حرکتِ ارادی |
|
خُردتن (حیّ بن یقظان) |
صغیرالجثه |
|
دانشِشمار (التفهیم) |
علمِحساب |
|
دریای مُرده (حدودالعالم) |
بحرالمیّت |
|
راستپای (التفهیم) |
متساویالساقین |
|
راستپهلو (التفهیم) |
متساویالاضلاع |
|
ستارگانِابری (التفهیم) |
کواکبسحابی |
|
ستارۀ ایستاده (التفهیم) |
کوکبِثابت |
1. مقاله واژهگزینی در عصر ساسانی و تاثیر آن در فارسی دری نامه فرهنگستان حسن رضایی باغ بیدی
۲. همان
۳. همان . همه نمونه ها از مقاله گفته شده برگزیده شده اند
قلعه٬ دژ یا کلات گبری دژی است در جنوب شرقی ری و پایین تر از میدان معلم واقع در شهرک علایی. مساحت این دژ نزدیک به ۳۰۰۰۰ متر مربع است. دیرینگی دژ به سالهای فرمانروایی اشکانیان و نزدیک به ۲۲۵۰ سال پیش می رسد. چیزی که اکنون از این دژ برجای مانده یک چهار دیواری کامل با باروهایی در چهار گوشه آن که جایی برای دیده بانی بوده است. بلندای دیوارها نزدیک به ۱۰ تا ۱۳ متر می باشد.
به جهت ممنوعیت تردد به درون دژ فقط فضای بیرونی آن برای عموم قابل مشاهده و گزارش است.از این دژ در گذشته برای کارخانه باروت سازی سود می بردند و پس از درگذشت مالک آن٬ دژ در اختیار آستان عبدالعظیم حسنی(شابدلظیم!) قرار گرفت و هم اکنون نیز ادامه دارد. طبق گفته کسبه محل از فضای داخل دژ به عنوان انبار آستان و همچنین کارگاه های قالی بافی مربوط به آن سود برده می شود! و شوربختانه سازمان میراث فرهنگی هیچ اختیار و نظارتی بر فضای باستانی این دژ ندارد.
این گونه برخورد با آثار باستانی بسیار ناشیانه است. موجودیتی که می تواند با برنامه ریزی و صرف هزینه حساب شده به یک عامل تولید ثروت برای مالک یا مسئول آن تبدیل شود و مردم محل نیز از سود آن بهره ببرند٬ به ویرانه ای فراموش شده مبدل شده است. بسیاری از مردم حتی از وجود یک چنین جایی بی خبرند. هیچ کار پژوهشی جهت روشن شدن زوایای تاریک تاریخ ایران به ویژه دوران اشکانیان که احتمالا این دژ مربوط به آن دوره است صورت نمیگیرد. روشن است که تغییر کاربری دژ باستانی با دیرینگی بیش از ۲۰۰۰ سال به انبار فقط به فرسودگی و ویرانی آن شتاب می دهد.
دیوارهای ستبر و استوار این دژ حکایت از استحکام و اهمیت آن در گذشته دارد. این دیوارها و باروها چنان پایداری از خود نشان داده اند که با گذشت سالیان دراز از ساختشان و درگیری همیشگی با بلایای طبیعی همچون سیل و زلزله و بلایای انسانی چه حملات دشمنان چه کاووش های خودسرانه مردم عادی به جهت یافتن گنج و غیره آنهم در سرزمین بلاخیزی چون ری که چهار راه حوادث بوده است٬ همچنان سرفرازند. البته فعلا. مطمئنا اگر به فکر نباشیم و نظارت صحیحی بر آن واقع نشود این اثر هم همچون سدها اثر دیگر از میان خواهد رفت.
ری یکی از کهن ترین شهرهای جهان است. در اوستا به نام شهر ری اشاره شده و آنرا سیزدهمین شهر پی ریزی شده در جهان (جهان آریایی) نامیده است. واژه ای که اوستا ری را با آن می نامد «راغا» به معنای فروغ و روشنایی است.البته کسانی را رای بر آن است که نام راغا در اوستا به جایی در نزدیکی بدخشان در باختر یا بلخ وابسته بوده و زرتشت در آنجا زاده شده است ۱ .
ری به کوست(ناحیه) ای وابسته است که مردم آنجا از تیره های ماد هستند. شهرهای مادنشین از نزدیکی های سمنان کنونی یا کومش آغاز و تا کوست کردستان عراق و ترکیه گسترده اند. زبان مردم این کوست «مادی» بوده است و گویش مردم ری را رازی می خواندند که آن نیز از شاخه های زبان مادی است. با بررسی گویشهای ایرانی بجا مانده در این گستره میتوان هنوز نزدیکی و خویشاوندی این گویشها را بررسید.
پس از پیروزی کوروش بزرگ بر شاهان ماد این شهر نیز جزئی از شاهنشاهی هخامنشی بود. شاهان هخامنشی در کتیبه های بجا مانده از خود این شهر را «رگا raga» نامیده اند که همان واژه راغای پیش گفته با گویش پارسی است.
داریوش شاه گوید: پس از آن فرورتیش با سوارانی اندک گریخت و به سرزمینی راگا نام در ماد روانه شد۲.
داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاه پارسی را از راگا نزد ویشتاسپ فرستادم۳.
این شهر پس از تاختن اسکندر مقدونی به ایران به سال ۳۳۰ پیش از میلاد به دست مقدونیان افتاد. در تاریخ آمده که گشودن شهر ری بدست مقدونیان سه روز زمان برده و جنگ در شهر به جنگ کوچه به کوچه و خانه به خانه درآمده است و از آن با نام نخستین جنگ شهری تاریخ بشر نام برده می شود۴. شهر ری در هنگام فرمانروایی اشغالگران مقدونی دچار زمین لرزه ای بزرگ شده و نابود گشته است. این شهر بدست سلوکوس یکم بازسازی شده و به نام زادگاه وی در مقدونیه اورپس نامیده شد.
پس از آغاز پیروزی های شاهان اشکانی و پیشروی آنها به سوی خوروران(مغرب) و راندن اشغالگران مقدونی از ایران این شهر به زیر فرمان آنان رفت. شهر ری به جهت داشتن آب و هوای خوش در بهار مورد استفاده شاهان اشکانی در این فصل بوده و در واقع یکی از پایتخت های چندگانه آنان به خصوص در دوره های آغازین فرمانروایی آنان بوده و آنجا را ارشکیه می نامیدند. دژ باستانی رشکان یادگاری از این دوره است که به نام ارشک نخستین فرمانروای اشکانی نامیده می شود.
در زمان فرمانروایی ساسانیان با توجه به اینکه ساسانیان زرتشتیانی متعصب بودند و همچنین بنا به عقیده ثابت نشده ای که بیان میدارد ری زادگاه زرتشت است این شهر از اهمیت دینی بسیار زیادی برخوردار شد. آتشکده ری با نام کنونی تپه میل یادگاری از همین دوره است. گویا این آتشکده آتشگاه ویژه بهرام گور بوده است.
۱- زادگاه زردشت در کجاست؟ http://www.afghanpedia.com/jsp/religion/get_it.jsp?article=1&debut=0
۲- کتیبه بیستون ستون ۱ بند ۱۲
۳- کتیبه بیستون ستون ۳ بند ۱۱
۴- روزنامک انوشیروان کیهانی زاده http://www.iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GM=5&GD=16
واژه قاطر از ترکی ماخوذ است و این واژه ترکی از زبان سغدی برگرفته شده که یکی از زبانهای ایرانی است و منشاء اصلی واژه از زبان ایرانی باستان است با ترکیب : xara + tara یعنی از دو واژه «خّرّ» که نام یک حیوان است و «تّرّ» به معنای طرف و سو ترکیب شده و باهم این معنی را می رساند که بوجود آمده از طرف خر و در واقع قاطر نتیجه آمیزش خر نر با مادیان است و به نظر با استر تفاوتی اندک دارد چون استر نتیجه آمیزش اسب با خر ماده می باشد و واژه آن در ایرانی باستان از دو بهر «asa» به معنای اسب نر و «tara» با همان معنی پیش گفته شده تشکیل شده است
از تو میپرسم.
آیا میدانی سد سال دیگر زمین چگونه است؟ بر روی آن چیست و جه در دل نهان دارد؟
به پیرامون خود نظری بیافکن. همه آنچه تواکنون در کنار خویش داری و با آنها روزگار میگذرانی سد سال دیگر کجایند؟
آری بکوش تا ببینی آنچه را روزگار سد سال دیگر برای تو فراهم آورده است. آنجا را خواهی دید. چشمانت را ببند و بر بال خیال پرواز کن... اینجا ، جای فرود آمدن است. اینجا سد سال دیگر است. روی این خاک گام بردار. آنرا بجو تا ببینی آنچه را روزگار برای سد سال دیگرت تدارک دیده است. بر روی خاک چیزی که به تو تعلق داشته باشد نخواهی یافت. پس اندرون خاک را بجو. گویی در این خاک مادرت خفته با هزاران آرزوی برآورده شده و نشده. خواهران و برادرانت را ببین آنها نیز همین نزدیکی اند. همه هستند پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، فرزندان، دوستان و دیگران. اما شگفت آنکه با این همه شلوغی سکوت در اینجا فرمانروایی دارد و مرگ او را دستوری میکند. دیگر از خنده ها و گریه ها خبری نیست. دیگر کسی شادی و خشم ندارد. انگار همه آسوده اند از خوشی و ناخوشی. از سنگینی یک عمر زندگی. دیگر از مهربانی و نامهربانی خبری نیست. فرزندانت را ببین دیگر از خنده های شیرین کودکانه شان جز گرد خیالی بر جای نمانده و از آن شور و شوق دل انگیزشان چیزی ماندگار نشده است. اینجا محل دفن زیبایی ها و زشتی هاست. دیگران هم هستند. خوبی ها و بدی ها ، کینه ها و دوستی ها ، اخلاص و ریا ، داشته ها و نداشته ها ، همه و همه هستند ... همه را یافتی . اما در اینجا خاکی است که در آن تو خفته ای نزد همه دیگرانی که گفته شد. تو تنهایی در دل خاک. صدای فروخورده تو در فضای سکوت آلود اینجا با فریادی کر کننده روایتگر ناگفتنی ها و ناشنیدنی هاست. باید آنها را حس کرد. این فریاد فراتر از آن است که دهان و گوش سر بتوانند پخش و ضبطشان کنند. فقط دهان و گوش دل آنها را میگوید و میشنود. بدیهای اینجا دلت را آزرده و نیکیهای آن دلت را خشنود میکند. اینجا به تو نزدیک است بیش از آنچه بتوانی فکرش را بکنی. بسیار به تو نزدیک است. تصمیمت را بگیر.